۰۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۵:۰۵
نگاهی به جمعه سیاه مکه در سال 1366(1)

عاشورا عاشورا، کربلا کربلا! / دکتر علیرضا زاکانی

حادثه تاسف بار جمعه سیاه که در حج سال 1366 در مکه رخ داد، دل هر مسلمان را آغشته با غم و اندوه کرد. دكتر علیرضا زاكاني، نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي که در آن روز در مکه حضور داشت از آن گفت.

حج ابراهیمی، محل تعامل و پیوستگی ملت‌های اسلامی، حول شعار وحدت با تمسک به حبل‌المتین الهی است. حج نمایش شکوه و عظمت جهان اسلام و عامل محرکی برای ایجاد پیوستگی ملت‌های مسلمان برای احقاق حقوق و شکستن بت‌نفس و در کنار آن به زیر کشیدن طاغوت‌های زمانه بوده است. مراسم برائت از مشرکین نیز به منظوری بیداری اسلامی و تجلی آموزه‌های سیاسی عبادی حج و همگرایی بیش از پیش مسلمانان جهان شکل گرفته است.

کشتار حجاج در سال ۱۳۶۶، تلاشی بود برای منکوب کردن حرکت بیداری اسلامی که پرچمدار آن در دنیای اسلام جمهوری اسلامی ایران است. آل سعود به عنوان مجریان این جنایت، تنها اجرای دستور کردند ندارد و به‌طور یقین، اراده عناصر استکبار و در راس آن صهیونیست‌ها را باید در پی این جنایت جستجو کرد.

در سال ۱۳۶۶ این افتخار نصیب من شد که با ۲۱ سال سن، به حج مشرف شوم. کاروان ما ابتدا در مدینه بود و پس از محرم شدن به مکه رفتیم.

در آن سال ‌دولت عربستان در مدینه رفتاری مهربانانه با حجاج داشت و تصور می‌کردم همان روند را در مکه هم شاهد خواهیم بود و مراسم برائت از مشرکین با شکوه خاص‌تری برگزار می‌شود.

عصر روز ششم دیحجه در مقاب بعثه نماینده ولی فقیه، با سخنرانی سرپرست زائران ایرانی مراسم برائت از مشرکین آغاز شد. این در حالی بود که در قالب یکی از کاروانه‌ا که به سمت این محل می‌رفتیم، در کمال تعجب با خودروهای عربستانی مواجه شدیم که سعی می‌کردند رعب و وحشت در تظاهرکنندگان ایجاد کنند.

در مسیر رسیدن به بعثه رهبری نیز احساس‌مان این بود که خیابان‌های همجوار تخلیه شده است و فکر می‌کردیم این عمل به خاطر تمهیدات رفاهی دولت عربستان برای حجاج تظاهر کننده است. بعد از رسیدن به محل تجمع تجمع مقابل بعثه مشاهده کردیم که در حین سخنرانی سرپرست زائران از هتل روبرو‌ سعبثه آیینه‌هایی را نصب کرده و بازتاب آنها را بر روی چشمان سرپرست زائران ایرانی می‌انداختند تا مزاحم سخنرانی وی شوند.

پس از پایان سخنرانی، زمانی که در حال عزیمت به خانه خدا بودیم، خبر سقوط یک فروند هیلکوپتر آمریکایی در خلیج همیشه فارس، هیجان و شور وصف ناپذیری در همگان ایجاد کرد. حجاج در کمال نظم به سمت خانه خدا در حرکت بودند که به ناگاه مشاهده کردم عده‌ای را با صورت زخمی از جلوی جمعیت به عقب منتقل می‌کنند. خیلی تعجب کردم، خدایا چه اتفاقی افتاده است؟!!!

با کمی پرس و جو معلوم شد که از بالای ساختمان پارکینگ چهارطبقه‌ای که در مسیر حرم قرار داشت،‌ وهابیون سنگ کلوخ چوب آهن و حتی کپسول گاز بر سر تظاهرکنندگان پرتاب می‌کنند تا مانع از حرکت جمعیت شوند.

نیروهای امنیتی عربستان نیز راه جمعیت را سد کردند و اجازه حرکت به جلو را نمی‌دادند و خیابان‌ها و کوچه‌های مجاور را نیز بسته بودند. در این هنگام وقتی که یکی زا زخمی‌ها را به کمک دیگران به عقب جمعیت انتقال دادم، مشاهده کردم انتهای جمعیت را نیز نیروهای امنیتی عربستان سعودی بسته‌اند و تمامی کوچه‌های ما بین هتل‌‌ها مسدود شده است.

مجبور شدیم با حضور ۵۰-۴۰ تن از جوانان، در انتهای جمعیت حضور داشته باشیم و از حجاج محافظت کنیم و با عوامل امنیتی عربستان که قصد تعرض به جمع حجاج را داشتند، درگیر شویم. وضعیت تأسف باری بود، باورمان نمی‌شد که به زائران خانه حمله شود. مگر می‌شود مهمانان خانه خدا، اینگونه مظلومانه مورد تعریض قرار گیرند؟

آل سعوده دو کمربند امنیتی را دور جمعیت بسته بود که اگر از کمربند اول عبور می‌کردیم، با سنگ و کلوخ ما را می‌زدند و هر گاه جلوتر می‌رفتیم و از کمربند دوم می‌گذشتیم، نیروهای آل سعود با اسلحه‌هایی که داشتند، شلیک مستقیم می‌کردند.

در کنار خودم شاهد بودم زائرانی که تیر خوردند و  خون کف خیابان را پوشاند بود.

صدای فریاد و ناله از همه‌جا بلند بود. به‌ خاطر ازدحام جمعیت، افراد مسن و بانوان زیردست و پا خفه می‌شدند .اگر فردی به دست آنها می‌افتاد، به طرز وحیانه ای به شهادت می‌رسید.

نیروهای عربستان با استفاده از گازهای اشک‌آور جراحات بیشتری به زائرین رساندند و تمام تلاش‌شان این بود جمعیتی که برای برائت از مشرکین گرد هم آمدند را به خاک و خون بکشند.

گرچه قبل از اذان مغرب درب برخی هتل‌های مجاور خیابان را باز کرده بودند و بخشی از جمعیت را به داخل راه دادند، اما وحشی‌گرایی آل سعود تا اذان مغرب ادامه داشت. برای‌ آنها مهم نبود چند نفر از زائران ما را به خاک و خون کشیدند، هر دقیقه به تعداد شهدای زائر اضافه می‌شد.

وقت اذان مغرب، با سر دادن اذان و بیان «الصلاه الصلاه» اعلام کردیم قصد نماز خواندن داریم و سعی داشتیم مانع از حمله مجدد نیروهای امنیتی آل سعود به جمعیت شویم. پس از نماز همان‌جا نشستیم و نیروهای ضدشورش عربستان سریعا مقابل‌ ما صف‌آرایی کردند. حدود ساعت ۱۰ شب نیروهای امنیتی اعلام کردند می‌توانیم از پیاده‌رو از کنار اجساد شهدا عبور کنیم، بدون این که حق داشته باشیم به پیکر مطهرشان نزدیک شویم.

در آن روز، هر گونه توحش و وحشی‌گری را از آل سعود دیدم و کاملا مشخص بود دولت عربستان از قبل کاملا برای این کشتار مهیا شده بود.

روز بعد از حادثه، خودروهای پلیس عربستان آژیرکشان در خیابان‌های مکه گشت می‌زدند تا با ایجاد محیط امنیتی و پلیسی، جو ارعاب و تهدید را فراهم آوردند تا کسی به این جنایت اعتراضی نکند.

فردای روز جنایت آل سعود، برای نماز مغرب با چهار تن از حجاج قصد رفتن به خانه خدا را داشتیم. در ماشین که سوار شدیم، راننده از ملیت ما پرسید. وقتی فهمید ایرانی هستیم، با تأثر فراوان به ما گفت دیشب بعد از رفتن شما، وهابیون روی پیکر شهدا پایکوبی می‌کردند.

بعد از حضور در صحن مسجدالحرام به دیوار چاه زمزم تکیه زدم و خانه خدا را نظاره می‌کردم. به ناگاه کنارم یکی زا زائران را مشاهده کردم که مانند ما شیعیان نماز می‌خواند.

بعد از اتمام نماز از ملیتش پرسیدم، گفت از اهالی منطقه «قطیف» عربستان است. در وصف جنایت آل سعود چند کلمه بیشتر نگفت. او گفت: من در هتکی مجاور پل حجون بودم و این جنایت را مشاهده کردم، عاشورا، عاشورا، عاشورا، کربلا، کربلا، کربلا… .

نظرات کاربران

avatar
  Subscribe  
Notify of