۱۹ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۹:۲۷
تب اخبار رومینا فروکش کرد اما ...

مرگ رومیناها و سئوال های بی پاسخ! / زهرا مرندی  

اخبار و نقدهای مربوط به کشته شدن یک دختر نوجوان به دست پدرش در حال کمرنگ شدن است، بدون اینکه فریادها و نقدهای رسانه ها موجب تغییری در رویکردهای قانونی و اجرایی جامعه برای کاهش آسیب های اجتماعی شود.

به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری سلامت، تب اخبار، نقدها، تحلیل ها، مصاحبه ها و بحث های مربوط به کشته شدن یک دختر به دست پدرش که به عنوان قتل های ناموسی در رسانه ها تعریف شد، فروکش کرده است اما این قتل نه اولین قتل به بهانه آبروداری است و نه آخرین آن.

قدر مسلم یک بار دیگر زمانی که قرار است پدر رومینا محاکمه شود این خبر به صفحه اول رسانه ها بازخواهد گشت و چه پدر این دختر به اعدام محکوم شود و چه نشود، پس از مدتی همانند بسیاری دیگر از جلوه های بحران های اجتماعی به فراموشی سپرده می شود آن هم بدون آنکه مسئولی به دنبال ریشه یابی دلایل چنین قتل هایی و حذف عوامل آن باشد.

در پی چنین قتلی که فقط جلوه ظاهری بخشی از بحران ها و آسیب های عمیق اجتماعی در کشور است، چرا هیچ کس از خود نمی پرسد بلوغ های بسیار زودرس دختران جامعه ما ناشی از چیست؟ چرا برخلاف نسل گذشته که دختران آن تلاش می کردند پس از اتمام تحصیلات و کسب جایگاه اجتماعی و شغلی ازدواج کنند، دختران نسل جدید در سن ۱۳ ـ ۱۴ سالگی دوستی با پسران را آغاز می کنند و می خواهند حتی قبل از بلوغ ازدواج کنند؟

چرا هیچ کس از خود نمی پرسد دختران ۱۳ ساله ایرانی آیا ویژگی های سن بلوغ را می دانند؟ آموزش کنترل احساسات و هیجانات روحی و روانی مربوط به سن بلوغ کجای آموزش های نظام تربیتی و اموزشی ما است؟ و چرا در حالی که عده ای به شدت به دنبال تغییر قانون سن ازدواج و افزایش سن ازدواج هستند، دختران ۱۳ ـ ۱۴ ساله ایرانی برای مجبور کردن خانواده خود به پذیرش ازدواج آنها از خانه فرار می کنند؟

چند درصد از پدران جامعه ما ویژگی های اخلاقی نسل جدید و نیازهای یک دختر دهه هشتادی و نودی را می دانند؟ شکاف نسلی عمیق موجود را چه کسی باید ترمیم کند؟ آیا دستگاه های عریض و طویل و پر مدعای فرهنگی کشور یک برنامه یا طرح برای معضل شکاف نسلی در ایران دارند؟ سری به پارک ها و مراکز تفریحی بزنید واقعاً تشخیص سن دختران با آرایش ها، رفتارها و پوشش های خاصی که دارند مشکل است. حتی سبک حرف زدن و جملاتی که استفاده می کنند نیز برای نسل دهه ۶۰ و قبل از آن غریب و عجیب است. دختران مدرسه ای که در سن نوجوانی و بلوغ هستند را هنگامی که از مدرسه بیرون می آیند ببینید، به حرف هایی که با هم می زنند گوش دهید؛ دنیای آنها با تفکرات ما و والدینشان زمین تا آسمان متفاوت است و این ما هستیم که باید تلاش کنیم آنها را بشناسم.

چرا هیچ کس از مسئولان استانی که در آن میزان فرار دختران از خانه بسیار بالا است سؤال نمی کند که برای رفع این مشکل چه فکری کرده اند؟ آیا مسئولان این استان مخاطرات فرار دختران از خانه را نمی دانند؟

پس از قتل رومینا همه به این فکر می کردند که پدری دخترش را کشت، اما چرا ارتباط غلط یک دختر نوجوان با پسری بسیار بزرگ تر از خودش به عنوان معضلی که در جامعه رواج یافته مورد نقد و بررسی قرار نمی گیرد؟ متأسفانه هنوز هم دختران نوجوان ما استفاده درست از فضای مجازی را بلد نیستند و به راحتی از طریق فضای مجازی مورد سوء استفاده قرار می گیرند و هیچ کس هم نیست که به آنها راه و چاه مراقبت از خودشان را یاد دهد.

در جامعه ای با تورم و بی ثباتی اقتصادی بالا که والدین برای رفع نیازهای اولیه فرزندان خود با مشکل مواجه هستند، به راستی تربیت فرزند چند دقیقه از ساعات والدین را به خود اختصاص می دهد.

می توان سؤال های مربوط به معضلات اجتماعی و عدم راه حل یابی برای آنها را تا ده ها و حتی صدها صفحه ادامه داد. حتی اگر همین حالا متخصصان مسائل اجتماعی و فرهنگی را دور هم جمع کنیم و از آنها بخواهیم راه حلی برای حل معضلات اجتماعی موجود ارائه کنند برای تغییر نگاه ها و خرده فرهنگ های غلط موجود سال ها وقت نیاز است پس باید در کنار ارائه طرحی طولانی مدت برای ارتقای فرهنگی جامعه و رفع ریشه ای معضلات اجتماعی به دنبال راه کاری سریع و کوتاه مدت هم بود تا دیگر شاهد چنین قتل هایی که روح جامعه را می آزارد نباشیم.

برای مقابله با قتل هایی که عنوان ناموسی بر آنها نهاده می شود باید قبل و هنگام بروز اختلاف های خانوادگی و به ویژه در صورت فرار دختران از خانه و یا داشتن رابطه با جنس مخالف راه کار مداخله تخصصی و به هنگام توسط اورژانس اجتماعی و کمک گرفتن از مشاوران، مددکاران و روانشناسان ترویج شود.

اگر در مسئله رومینا، والدین وی که متوجه ارتباط او با پسری بسیار بزرگ تر و از نظر آنها نامناسب برای دخترشان شده بودند این مشکل را با یک مشاور، مددکار و یا روانشناس مطرح می کردند کار به اینجا نمی کشید و اگر  این دختر نوجوان به جای بازگشت اجباری به خانه به اورژانس اجتماعی تحویل داده می شود و مددکاران این مرکز مداخله درست و تخصصی در این موضوع می کردند، قدر مسلم سرنوشت طور دیگری رقم می خورد اما … .

«دختر به پدر تحویل داده شده رسید دریافت شود» حکم قضائی بسیاری از قضاتی است که پرونده های مربوط به فرار دختران از خانه را بررسی می کنند. بر اساس قانون ولی دختر پدر و جد پدری اوست و اینکه این ولی چه رفتاری با دختر خود داشته و چرا دختر اقدام به فرار کرده در دادگاه ها اهمیت ندارد! مسئله مهم بازگرداندن دختر به خانه است حتی اگر آن خانه امن نباشد و اینکه پس از بازگرداندن دختر به یک خانه ناامن برای او چه اتفاقی خواهد افتاد، گویی دغدغه هیچ کس نیست!

پس اولین پیشنهاد برای کاهش آسیب باید تغییر قوانین به نفع کودکان و نوجوانان باشد و قضات موظف باشند در صورت مطرح بودن خطر جانی برای دختران آنها را نه به پدر که به مراکز بهزیستی تحویل دهند.

در ادامه خانواده ها به ویژه نوجوانان باید بدانند هنگام بروز مشکلات خانوادگی می توانند از نظر مشاوران و روانشناسان متخصص بهره مند شوند. البته در کشور ما از سازمان بهزیستی گرفته تا وزارت ورزش و جوانان و نهادهای مختلف مدعی ارائه مشاوره های تخصصی روانشناسی هستند و به حق هم باید گفت مراکز خوبی در این خصوص وجود دارد اما همچنان خانواده ها کمک گرفتن از مشاور و روانشناس در حل مشکلات خانوادگی را به عنوان راه کار مد نظر ندارند و بسیاری از خانواده ها حتی نمی دانند خطوط تلفنی مانند خط ۱۴۸۰ وجود دارد که می توانند به صورت رایگان با آن تماس گرفته برای رفع مشکلات خانوادگی خود مشاوره دریافت کنند.

داستان رومینا تب نیست که در رسانه ها عود کند و پس از مدتی فراموش شود، آتش زیرخاکستر معضلات اجتماعی است که هر از چندگاهی با یک نمود بیرونی وحشتناک خود را نشان می دهد و تا بنیان و ریشه این آتش خاموش نشود، همچنان باید هر روز و هر لحظه منتظر چنین تراژدی های جانسوزی در جامعه باشیم.

نظرات کاربران

Subscribe
Notify of
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
View all comments