۱۱ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۷:۱۸

شعر و ترانه همیشه غذای روح و روان بوده است

 در خصوص مهاجرت هنرمندان از زادگاه خود به تهران جهت دیده شدن باید عرض کنم که اصلا با این نگرش و فکر موافق نیستم ، زبان هنر بسیار متعالی و بزرگتر از این قیاس است که با این طرز فکر بخواهیم توضیحش بدهیم.

به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر خبرگزاری سلامت، نجمه منصوری فعال حوزه ادبیات و اهل قلم در خصوص نیاز جامعه به هنرو شعر می گوید.

*لطفا نجمه منصوری را برای ما معرفی کنید.

کرمان هستم ،اماساکن تهران. دارای مدرک کارشناس زبان و ادبیات فارسی هستم‌. فرهنگی ومدیر دبیرستان دوره  متوسطه اول. نگارنده چندین مقاله در زمینه های مدیریت،زبان و ادبیات فارسی،  یک جلد تالیف کتاب درسی پژوهی و خلاقیت دانش آموزان و همچنین یک گواهینامه ملی دوره مربی گری”دین شناسی” را در کارنامه خود دارم.

مفتخر به دریافت تقدیرهای منطقه ای،استانی و وزارتی در زمینه های فرهنگی،هنری و کاری”پنج دوره ممتد المپیاد ورزشی درون مدرسه ای(وزارتی)” شده ام.  تقدیر کتاب و کتابخوانی، تقدیر مجلات پیوند و باقی که خود ستایی می شود.

*از چه زمان متوجه علاقه خود به هنر شده اید؟

من در خانواده فرهنگی و ادب دوست بزرگ شده ام.  از همان دوران نونهالی همراه با تشویق اعضای خانواده ام،خصوصا( پدر بزرگوارم) که هماره مشوق اصلی من بوده است به ادب و هنر علاقه مند شدم.

از همان کودکی به خواندن کتاب های ادبی،شعر و رمان علاقه بسیار داشته ام.  (پدر)من نقش پررنگی در این راه برای جهت دهی به استعدادم ایفا کرده اند و استعداد ذاتی هم باعث شد روز به روز این علاقه در من از همان سنین قوت گرفته و رشد کند.

*در مورد اشعار خود مختصری توضیح دهید شامل چه جهان بینی ودیدگاهی است؟

دنیای اشعار من حول محور  مسائل انسانی، دغدغه های زن در جهان و عصر حاضراست. حتی احساسات و عواطف وتعامل انسان و جامعه پیرامون آن و در مواردی روایت حدیث نفس و به طور کلی اشعارم در بر گیرنده موضوعاتی از قبیل اجتماع، اخلاقیات، احساسات زنان و مسائل آنها و موضوعاتی از این قبیل می باشند.

*فعالیت شما در عرصه هنر گویای تلاشی از اغاز نوجوانی است. چقدر سعی کردید به عنوان یک بانو در جامعه کنونی ادبیات خاکستری نباشید؟

در روانشناسی رنگها ، خاکستری نماد بی طرفی، بدبینی، خنثی بودن،بریده بودن و منزوی بودن است. این خصوصیات در تعریف شخصیت انسان به خصوص انسان هنرمند که بار تعهد جامعه را نیز بر دوش دارد  بسیار مسئله حیاتی و بغرنجی است. هنرمند به طور عام و شاعر به‌طور خاص که زبان گویای جامعه و مردمان خود است، به عنوان یک انسان مسئول نمی‌تواند و نباید بی تفاوت به جامعه و مردم باشد ، بلکه وظیفه هنرمند در قبال هنری که برعهده گرفته آینه ای پیش روی جامعه بودن و انعکاس آنچه در آن سرزمین بر مردمان خود می گذرد اعم از خوب و بد است.  یعنی اینکه هنرمند تا می‌تواند نباید خاکستری باشد.

*برخی از هنرمندان و شاعران جوان بر این باور هستند که باید از شهرها و روستای خود  به تهران مهاجرت کنند تا در رسانه‌ها و هنر امروز جایگاهی پیدا کنند. نظر شما نسبت به این نگرش چیست؟

 در خصوص مهاجرت هنرمندان از زادگاه خود به تهران جهت دیده شدن باید عرض کنم که اصلا با این نگرش و فکر موافق نیستم ، زبان هنر بسیار متعالی و بزرگتر از این قیاس است که با این طرز فکر بخواهیم توضیحش بدهیم.

اگر هنر ناب باشد و هنرمند به هنر خود ایمان داشته باشد زبان هنرش نه تنها از شهرها بلکه از مرزها  هم می گذرد واصلا نیاز ندارد برای محبوبیت و شناخته شدن نقل مکان و جابجایی داشته باشد. مگر حضرت حافظ در طول عمر خود از شیراز خارج شد؟ خیر ! تمام عمر خود را در شیراز ماند ولی امروزه حافظ را در تمام جهان می شناسند.

 در آلمان او را الهام بخش گوته می دانند. دیوانش را در آمریکا ترجمه می کنند، خیام را در دانشگاه‌های انگلیس تدریس می کنند.

اگر هدف شاعر دیده شدن وشهرت باشد این حرف شما درست است در مرکز امکانات و زمینه برای دیده شدن بیشتر فراهم هست،بدلیل تمرکز رسانه ها و مطبوعات وهمچنین امروزه با وجود فضای مجازی این امکان در اختیار همه هست که به شهرت برسند ولی آیا یک شاعر مشهور حتما شاعر خوبی است ، باید بگویم:نه،زیرا مخاطب در فضای مجازی ودر کل مخاطب عام دنبال شعر فاخر نیست و این باعث ایجاد عرصه ای شده است که ضعیف ترین شاعران و اشعار هم جایی برای دیده شدن و شهرت پیدا کرده اند و خواه نا خواه به زوال ادبیات منجر خواهد شد.

* آیا ترانه و شعر را پاسخگوی نیاز شنیداری انسان امروز خصوصا در جامعه کنونی ما  می دانید ؟

 همواره بر این باور بوده و هستم جادوی کلام در همه دورانها از نیازهای بشر بوده، هست و خواهد بود و مربوط به انسان معاصر و گذشته هم نمی شود.

شعروترانه همیشه غذای روح و روان بوده است .انسان معاصر و امروز هم جدا از این مقوله نیست. جریان زندگی همیشه انسان را از پا در می آورد این هنر هفتگانه به طور عام و هنر شعر و ترانه به طور خاص است که به کمک روحیه آدمی می رسد. در خصوص ترانه هم باید بگویم بله ترانه مدتهاست امتحان خود را پس داده.

زبان محاوره موجود در ترانه ها و صمیمیتی که با زبان مردم کوچه و بازار و عامی دارند ثابت کرده است ترانه در همه دورانها توانسته و می تواند با مردم ارتباط بر قرار کند بر آنها تاثیر بگذارد و الهام بخش باشد. شعر مسلما کمتر اما ترانه بهتر می باشد.

چون این روزها حس زیبایی شناسی مردم متفاوت شده و بیشتر گرایش به سمت موسیقی مخصوصا موسیقی مدرن ؛ لذا ترانه جایگاه بهتری برای اغنای مخاطب عام دارد زیرا با موسیقی همراه خواهد شد ولی از نگاه مخاطب خاص شعر جایگاه خودش را کماکان دارد.

 *آیا در اشعار بانوان ژانر عاشقانه بیشتر دیده می شود یا اشعار مردان؟

 اصلا اعتقادی به مرزبندی ندارم  و حدودی قائل نیستم. همچنین تحقیق و بررسی میدانی ودقیق هم نشده است در این خصوص که بخواهیم بگوییم عاشقانه سرودن های بانوان بیشتر است یا آقایان. کلا شاعران احساساتی هستند.

وحرف آخر

متاسفانه در ادبیات امروز بسیاری از شاعران بزرگ در غبار گمنامی بسر می برند و دیده نشدند،شاید به دلایل متعدد حمایت نشدند،دسترسی به تبلیغات قوی نداشته اند و بالعکس بعضی از شاعرانی که شاعر نمایی بیش نیستند، به ناحق در جایگاه شعر و ادب نمایان شدند.

حتی می توان گفت نظارت بر نحوه چاپ اشعار،گزینش ها و رد شدن های نوشته ها و دیدگاه های شخصی افراد ملاک کارشناسان ادبی شده و بطور نادرستی نیز دامن می زنند به  این قبیل معضلاتی که گریبان  فرهنگ و هنر ما را گرفته است و طرح آن در این بحث نمی گنجد.

وامامن یک سلبریتی نیستم. نویسنده یا شاعر گمنام هم نیستم. یک فرهنگی از تبار حروف و واژه ها، دلنوشته ها شعر احساسی و اجتماعی هستم.  ایمان دارم جهان در مدار نایافته ها می چرخد.

 

گفت و گو: شمیلا شهرابی

نظرات کاربران

Subscribe
Notify of
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
View all comments